تبليغاتX
همدم روح
درد یا ناگواری؟!!!
 درد!درد!درد................درد، فقط درداست
،آن ناگواری نیست،سراغاز است ،سرآغازی برای دیدن نادیدنی ها ،شنیدن ناشنیدنی ها ،بکار گیری احساسهایی از جنس دگر ،سرآغازی برای شدن ازنوع دگر...

ناگواری،زائیده ی ذهن است و بس..

تو در اوج درد ت ،می توانی خالق باشی،می توانی مترجم دردت باشی به زبان عشق،به زبان شدن از طرح دگر،روح دگر....کافی است فقط  عاشق باشی.

ناگواری در بهانه کردن درد ،برای به آغوش کشیدن زیبایی  هاست..

ناگواری در بهانه کردن درد برای عشق ورزی است....

ناگواری در غربت با عشق است بجای قربت آن

عشق  که قید و شرط نمی شناسد،عشق رهایی است،رهای از هر تعلقی ،عشق آزادی است ،آزادی  از حصار اگرها و اما ها و پیوستن به زیبایی و تقدیس آن.

حال من ،چشم به راه عشقم تا گوارا سازم این نگاه تار و دوبین درد آلود را  وتو اگر زبان عشق   ندانی ،این نگاه دردآلود به بند ت می کشد ور زبان عشق بدانی،می توانی آن را جلوه ای از روح خدا گردانی....

می توانی رها باشی همچون قاصدکی در دل باد،می توانی  .....

حال، تبسم کن برمن ای باد زیبای پاییزی! می خواهم در تو بگویم ،بدل  به فرصت شدنها را ،می خواهم با تو بگویم :اینک که چشمانم مسحور دوبینی است،ارج می نهد این همه دیدن را و تکثیر این همه زیبایی را ....می خواهم در تو بسرایم:

لبخند من ،درد را ذوب می کند و بدل به عشق می سازد.....

می خواهم پراکنده کنی نگاه مملو معنایم را و  وسع دهی نگاه تکثیر یافته از عشق و زیبایی را ..................

 ***

این همه نمود عینی حالت دو بینی در بیماران ام اس  که برخی از دوستان راجع به آن سوال کرده بودند ،فقط این عکس را توانستم پیدا کنم(دقت داشته باشید قسمتهایی از این عکس بصورت ساختگی به حالت دوبینی در آمده است که احساسات و حالت مربوط به دوبینی را تا اندازه ای انعکاس  می دهد )

لازم به ذکر است که دوبینی یکی از علایم بیماری ام اس هست اما  همه ی بیماران ام.اس دچار این حالت نمی شوند

 

******************

اینها هم عکسهای زیبایی از غروب دریا تقدیم شما:

برای دیدن ادامه تصاویر کلیک کنید:


::ادامـه مـطـلـب::


|+| نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388 ساعت 21:13 توسط همدم روج |

آخرین نوشته گابریل گارسیا مارکز
اینبار براتون، واپسین نوشته ی گابریل گارسیا مارکز را که بسیار زیباست می آورم.گابریل گارسیا مارکِز  در ۶ مارس۱۹۲۷در کلمبیادیده به جهان گشود.  او رمان‌نویس، روزنامه‌نگار، ناشر و فعال سیاسی است و بین مردم کشورهای آمریکای لاتین با نام گابو یا گابیتو (برای تحبیب) مشهور است و هم اکنون  در مکزیک زندگی می‌کند.گابریل که  به سرطان غددلنفاوی مبتلاست در جدید ترین نوشته اش می نویسد:

اگر خداوند تکه ای زندگی به من ارزانی می داشت. قبایی ساده می پوشیدم. نخست به خورشید چشم می دوختم و نه تنها چشمم که روحم را عریان می کردم.
خدایا اگر دل در سینه ام همچنان می تپید نفرتم را بر یخ می نوشتم و طلوع آفتاب را انتظار می کشیدم.... روی ستارگان با رویایی ون گوکی شعری بندیتی  را نقاشی می کردم. و صدای دلنشین سرات ترانه عاشقانه ای بود که به ماه هدیه می کردم. با اشک هایم گل های سرخ را آبیاری می کردم تا درد خارهاشان و بوسه گلبر گهایشان در جانم بخلد.

خدایا اگر تکه ای زندگی می داشتم نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستشان دارم. به همه مردان و زنان می قبولاندم که محبوب من اند و در کمند عشق عشق زندگی می کردم. به انسان ها نشان می دادم که چه در اشتباهند که گمان می برند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند. و نمی دانند زمانی پیر می شوند که دیگر نتوانند عاشق باشند!
به هرکودکی دو بال می دادم اما رهایش می کردم تا خود پرواز را بیاموزد به سالخوردگان یاد می دادم که مر گ نه با سالخوردگی که با فراموشی سر می رسد.

آه انسان ها، از شما چه بسیار چیزها که آموخته ام. من دریافته ام که همگان می خواهند در قله کوه زندگی کنند، بی آنکه بدانند خوشبختی واقعی وابسته ضجه ای است که در دست دارند.
دریافته ام که وقتی طفل نوزاد برای اولین بار با مشت کوچکش انگشت پدر را می فشارد او را برای همیشه به دام می اندازد. دریافته ام که یک انسان فقط هنگامی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پایین بنگرد که ناگزیر باشد او را یاری دهد تا روی پای خود بایستد.

من از شما بسی چیزها آموخته ام.

****

برای خواندن گزیده گفته های گابریل کلیک کنید:

 


::ادامـه مـطـلـب::


|+| نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388 ساعت 20:32 توسط همدم روج |

لبخند ماه
 
فرصتهای زیستن را از من سوال کرد  و معنا دادن  بدان را..................

سرودی از سروده های دردم را برایش خواندم و توصیفی ازلبخنده های زیبای ماه  شبهای پردردم را  ،طبعش فزونی گرفت ازمن و ترانه ای خواند از برای دردم ، به وسعت  خودش  و به زیبایی لبخنده های ماه شبهایش و در آخر با هدیه ی لبخندی ،دردم را زاینده فرصتهاخواندو خاطرخواه آن شد

************** 

 

این هم، جلوه ای از زیبایی ها و دلبری های پاییز باغم:

ادامه تصاویر


::ادامـه مـطـلـب::


|+| نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت 0:6 توسط همدم روج |

"این نیز بگذرد"

"این نیز بگذرد"   آنگاه که سنگ صبور دلها شدم ،به کرار گذرایی درد را وقتی، همهمه ای بر پا کرد در آنها،  متذکر شدم. اما در مناقضه با حرفم ،دردی ناگذر ، نشست در جانم و  ماندگار شد  تا بدانم هر دردی گذرا نیست .

حال جمله ام را عوض می کنم :

اگر دردی تو را در برگرفت بدان که  : یا بگذرد یا مقدری است که بماند و  دیگر گونت کند ،مقدری برای نوید جاودانگی برتو ،برای بیداری روحت ،مقدری برای اینکه به نقشی دیگر در آیی و فراتر روی از آنچه هستی ............

و چه خرد است هرآنچه می گذرد و چه عظیم است هر آنچه می ماند .

پس  در رویا رویی با درد، دوباره می سازم هوا را تا به سامان رسانم این درد لایتناهی را .........

و هنر زیستن همین است ،دوستم! باور کن!

***********

 

ممنون از الطاف همه شما دوستان خوبم،این درد همچنان می کوبد برجسمم اما همچنان فعال و پر توان پیش می روم ،رفته بودم برای ارائه مقاله ام که درهمایش علمی یکی از دانشگاهها برتر شده بود.

 **************

 

این هم تصاویری  زیبا از گلهای پاییزی ام ....

 ادامه تصاویر


::ادامـه مـطـلـب::


|+| نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 22:54 توسط همدم روج |